الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

131

علل الشرايع ( فارسي )

چنان كه در اين زمان كاملا معلوم و مشهود است كه كسى به درد كسى نميرسد و گرفتاريهاى يك ديگر را براى رضاى خدا بر طرف نميكنند با اينكه پيغمبر اسلام فرموده : ( من أصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم ) ، هر كسى كوشش نداشته باشد كه خدمت بمردم مسلمان نمايد مسلمان نخواهد بود ) . باب چهل و هفتم علت آنكه از صلب حضرت يوسف پيغمبرى بوجود نيامد 1 - حديث كرد مرا پدرم از . . . از حضرت صادق عليه السّلام كه : چون حضرت يعقوب ( پس از بينائى كامل حركت بسوى مصر نمود و ) رسيد به حضرت يوسف ( كه باستقبال او آمده بود ) از مركب پياده شد و يوسف ( بواسطهء حفظ شوكت پادشاهى از اسب ) زودتر از پدر پياده نشد و ( پس از پياده شدن يك ديگر را در برگرفتند ) هنوز از معانقه فارغ نشده بودند كه جبرئيل بر يوسف نازل گرديد و گفت : اى يوسف بندهء شايسته خدا پياده شد ( براى احترام تو ) و تو پياده نشدى ، دست خود را بگشا ، چون دست بگشود نورى از كف دستش خارج گرديد و بالا رفت ، حضرت يوسف فرمود اى جبرئيل اين نور چه بود ، عرض كرد عقوبتى است براى تو و نشانه آن بود كه پيغمبرى از نسل تو پيدا نميشود ( به جهت اينكه هتك احترام پدر نمودى ) « 1 » .

--> « 1 » پياده نشدن حضرت يوسف بواسطه تكبر نبود زيرا پيغمبران از اين گونه صفات زشت منزه هستند ، بلكه آن حضرت مراعات مصلحت سياست مردم دارى را نمود تا عظمتش بجاى خود بماند و بتواند احكام دين را اجرا نمايد چون پياده شدن سلطان براى يكنفر از اهل مملكت موجب خفّت و كوچكى و حقارت سلطان مىشود و مردم ديگر از او ترس و رعب نخواهند داشت و ناامنى و خودسرى در مملكت پيدا ميگردد ، و ليكن احترام پدر آن هم پدرى مانند حضرت يعقوب از اين سياست و مصلحت برتر و لازمتر است . بنا بر اين بعد از پدر پياده شدن حضرت يوسف ترك اولائيست كه از آن حضرت پديد گشت و مورد عتاب واقع گرديد براى آنكه پيغمبر داراى رفعت شأن و درجه عاليست و باندك چيزى مورد عتاب واقع مىشود . و در ثمرات الانوار از منهج گويد : مرويست كه يوسف پدرش يعقوب را در خزائن ميگردانيد و اسباب و اموال پادشاهى خود را به او عرضه ميكرد ، چون گذار او بدفترخانه افتاد كاغذهائى ( از پوست حيوانات و اشجار ) بسيار در آنجا ديد ، فرمود : اى يوسف چه چيز باعث غفلت تو شد كه در اين مدت كاغذى به من ننوشتى با اينكه ميان من و تو بيشتر از هشت منزل نبود ، عرض كرد جبرئيل امر كرده بود مرا كه به تو كاغذى نفرستم ، فرمود : علت آن را سؤال كن از او ، عرضكرد تو از او پرسش كن آن حضرت از جبرئيل جهت و علت را پرسيد ، جوابداد كه خداوند عالم مرا چنين أمر فرمود به جهت اينكه در وقت مفارقت تو از يوسف گفتى : إنى * ( أَخافُ أَنْ يَأْكُلَه الذِّئْبُ ، ميترسم كه او را گرگ بخورد ، خداوند ميفرمايد از گرگ ترسيدى و از من نترسيدى